انجمن مهندسی صنایع ایران

مهم ترین چالش کشور ما در حال حاضر بحث مدیریت و مدیریت کلان است. سوال مهمی که مطرح است این است که چرا با وجود در نظر گرفتن پتانسیل قابل قبول کشور در تمام حوزه هایی که پیش شرط های توسعه را فراهم می آورند نظیر منابع انسانی، منابع اقتصادی و ... فرایند توسعه رضایت بخش نمی باشد؟

مهم ترین دلیل این مطلب، نبود یک تفکر سیستمی و عمدتا جزیی نگری در کلان کشور است در حالی که داشتن نگاه سیستمی برای اداره کشور یک ضرورت اجتناب ناپذیر می باشد. در یک نگاه کلی می توان چهار زیرسیستم اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی را برای کشور در نظر گرفت که در تعامل اثربخش این ارکان است که تعیین هدف و جهت گیری نظام شکل می گیرد.

در بیان مولفه های تفکر سیستمی در یک مدیریت کلان باید گفت که یکی از مولفه ها، تاکید بر مکانیزم های درون سیستمی و پرهیز از سرزنش محیطی است. متاسفانه مدیران در موقع بروز ناکامی در مجموعه تحت مدیریت شان تمام سعی خود را معطوف بر منتقل کردن علل این ناکامی به عوامل بیرونی می نمایند و به نوعی مسوولیت شکست را بر عهده نمی گیرند. حتی در بعضی مواقع با برداشت های نادرست از مسائل دینی، مساله را به قضا و قدر مرتبط می دانند و یا این که توهم توطئه را ایجاد می کنند. نقطه مقابل این گونه مدیریت زمانی است که اتفاق مثبتی در سازمان می افتد و آن موقع است که مدیران تنها علت موفقیت را وجود خودشان می نند و به عوامل بیرونی توجهی ندارند.

نکته ای که باید در این جا اشاره کرد این است که صحنه توسعه، صحنه رقابت ست و بدین صورت نیست که همه چیز مامور موفقیت شما باشد. چرا که همه برای بهتر شدن تلاش می کنند و ممکن است تلاش آنها سایه ای بر کار شما بیاندازد و این به معنای دشمنی و مخالفت با شما نیست.

انجمن مهندسی صنایع ایران

مولفه دوم، یافتن الگوی تغییرات به جای تمرکز بر روی وقایع است. مدیران عمدتا بر یک واقعه خاص در یک زمان کوتاه متمرکز می شوند. خیلی از مشکلات در کشور ما یک شبه به وجود نیامده اند و نباید انتظار رفع آنها در یک زمان کوتاه را داشت. بسیاری از مدیران به این نکته توجه نمی کنند و می خواهند در یک وقت فشرده به یک موضوع نگاه کنند. لذا اقداماتی که اتخاذ می کنند به هیچ وجه علمی و سیستمی نیست و تماما بخشی و مقطعی است. بنابراین باید بپذیریم که نه دستاوردها و نه اشتباهات، هیچ یک مقطعی نیستند و برای رفع مسائل کلان کشور یک برنامه مشخص باید داشت.

مولفه سوم، پرهیز از جزیی نگری در ارزیابی عملکردهاست. عموما در گزارش هایی که توسط سازمان ها نوشته می شود این بخشی نگری را می بینیم. ضرورت پویایی در تفکر و پرهیز از یک تفکر ایستا، مولفه دیگری است که بدون در نظر گرفتن آن ارزشمندی زمان از بین خواهد رفت.

مولفه بعدی، ضرورت توجه همزمان به نگرش تحلیلی و ترکیبی می باشد که متاسفانه توجه به این مطلب در مدیریت کلان کمتر دیده می شود. در بحث تفکر سیستمی، یک سیستم از تعامل بین همه اجزا با هم به دست می آید نه از فعالیت جداگانه هریک از اجزا. در نگاه تحلیلی تمرکز بر روی ساختارهاست در حالی که در نگاه ترکیبی تمرکز بر روی کارکردها می باشد. داشتن نگرش تحلیلی و ترکیبی به صورت توامان است که سبب ساز گستردگی دید یک مدیر می شود و این امر یک ضرورت مهم در مدیریت کلان است چرا که برای توسعه کشور باید به چهار مولفه اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در کنار هم توجه کنیم و کارکرد جمعی آن را مد نظر قرار دهیم و بپذیریم که با داشتن دید سطحی و پرداختن به هر یک از این مولفه ها به صورت جداگانه، توسعه کشور محقق نخواهد شد.